نویسنده :
علی صادقی - ساعت ٩:۳٦ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۱٦
دلا شب ها نمی نالی به زاری
سر راحت به بالین می گذاری
تو صاحب درد بودی ناله سر کن
خبر از درد بیدردی نداری
بنال ای دل که رنجت شادمانی است
بمیر ای دل که مرگت زندگانی است
میاد آندم که چنگ نغمه سازت
ز دردی بر نیانگیزد نوایی
میاد آندم که عود تار و پودت
نسوزد در هوای آشنایی
دلی خواهم که از او درد خیزد
بسوزد عشق ورزد اشک ریزد
به فریادی سکوت جانگزا را
بهم زن در دل شب های و هو کن
و گر یاری فریادت نمانده است
چو مینا گریه پنهان در گلو کن
صفای خاطر دل ها ز درد است
دل بی درد همچون گور سرد است
نویسنده :
علی صادقی - ساعت ٧:٢۱ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱٢/۳
دیرگاهی است در این تنهایی
رنگ خاموشی در طرح لب است.
بانگی از دور مرا می خواند،
لیک پاهایم در قیر شب است.
رخنه ای نیست در این تاریکی:
در و دیوار بهم پیوسته.
سایه ای لغزد اگر روی زمین
نقش وهمی است ز بندی رسته.
نفس آدم ها
سر بسر افسرده است.
روزگاری است در این گوشة پژمرده هوا
هر نشاطی مرده است.
دست جادویی شب
در به روی من و غم می بندد.
می کنم هر چه تلاش،
او به من می خندد.
نقش هایی که کشیدم در روز،
شب ز راه آمد و با دود اندود.
طرح هایی که فکندم در شب،
روز پیدا شد و با پنبه زدود.
دیرگاهی است که چون من همه را
رنگ خاموشی در طرح لب است.
جنبشی نیست در این خاموشی:
دست ها، پاها در قیر شب است.
نویسنده :
علی صادقی - ساعت ٧:۳٧ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٧
وزمانی که قلب با همه لطافت و پاکی اش عشق را فریاد می کند
شاید بی رحمانه باشد که با سکوت خویش محکومش کنیم!
نویسنده :
علی صادقی - ساعت ٧:۳٦ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٧
سر به روی شانه ام گذاشتی و لبهایت در تمنای لبهایم از عطش می سوخت...
شاید فکر کردی خالی از احساسم اما آنقدر فکرم آشفته بود که
بوسه ای ناقابل را از گونه های ملتمست دریغ کردم...
نویسنده :
علی صادقی - ساعت ۱۱:٠٧ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱٤
- خانه دوستان بروب و در دشمنان مكوب
********************************************
- کسی رو که دوست داری، آزاد بگذار، اگر قسمت تو بود، بر می گرده، وگرنه بدون از اول مال تو نبوده
********************************************
- کاش ماه مي دانست از اين همه ستاره و سياره فقط يکي مشتريست!
********************************************
- همیشه فکر کن تو یه دنیای شیشه ای زندگی می کنی پس سعی کن به طرف کسی سنگ پرتاب نکنی چون اولین چیزی که می شکنه دنیای خودته (ويليام باستا)
*******************************************
- اگر در زندگي به ناگاه يکي از سيمهاي سازت پاره شد آهنگ زندگي را آنچنان ادامه بده که هيچ کس نداند بر تو چه گذشت
******************************************
- وقتی برگ های پاییزی رو زیر پاهات له میکنی بدون که روزی بهت نفس میدادن
******************************************
- زندگی سرگذشت درگذشت آرزوهاست
نویسنده :
علی صادقی - ساعت ٧:۳٤ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۱۳
تلاش برای خشنود سازی همه ی آدم ها، کلید همه ی شکست هاست.
بهترین دوست اون دوستیه که بتونی باهاش روی یک سکو ساکت بشینی و چیزی نگی و وقتی ازش دور میشی حس کنی بهترین گفتگوی عمرت رو داشتی
****************************************************
ما واقعا تا چیزی رو از دست ندیم قدرش رو نمی دونیم ولی در عین حال تا وقتی که چیزی رو دوباره به دست نیاریم نمی دونیم چی رو از دست دادیم ...
*****************************************************
ای که دور از من و یاد منی....با خبر باش که دنیای منی
شادیت شادی من...غصه ات غصه ی من
قلب من خانه تو...خانه ات قبله ی من
****************************************************
اگه چشمات پرسيد بگو نديدمش... اگه گوش هات پرسيد بگو نشنيدمش... اگه دستت لرزيد بگو مال سرماست...
اما اگه دلت لرزيد به خودت دروغ نگو دوستش داري!
****************************************************
عشق در لحظه اي پديد می آيد ، دوست داشتن در امتداد زمان ،
اين اساسی ترين تفاوت ميان عشق و دوست داشتن است .
*****************************************************
بدترين نوع فراق زماني هست که کسي رو که دوست داري در کنار خودت داشته باشي ولي بدوني هيچ وقت نمي توني مالکش بشي.
*********************************************
اگر رفتم تو يادم کن...
اگر مردم تو خاکم کن...
اگر ماندم در اين دنيا... به مهر خود تو شادم کن
*******************************************************
در روياهاي كودكانه آموختم به چيزي كه به من تعلق ندارد فكر نكنم اما ناگهان او همه ي فكرم شد .
*******************************************************
عشق حقيقي هرگز کسي که به حقيقتي رسيده نمي تواند ان را براي ديگري تعريف کند و کسي که ادعاي دانستن حقيقت را دارد تنها آن را از دور ديده است. همانند پروانه اي که وقتي در آتش سوخت ديگر زنده نيست
*******************************************************
مي دوني دوست يعني چي؟ د:داشتن و:اونيکه س:ستايش کردنش ت:تمومي نداره
*******************************************************
صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا نشسته ام تا شايد صدايم كني صدايم كني ومحبت بي دريغت را نثارم كني
************ *******************************************************
گر نيايي تا قيامت انتظارت مي کشم. منت عشق از نگاه پر شرابت مي کشم. ناز چندين ساله ي چشم خمارت مي کشم. تا نفس باقيست اينجا انتظارت مي کشم....
*************************************************
نویسنده :
علی صادقی - ساعت ۸:٥۱ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۸
این پست زیر رو برای اونایی گذاشتم که هنوز باور شون نشده که ...
نویسنده :
علی صادقی - ساعت ۸:٥٠ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۸
پروانه اغلب فراموش می کند که روزی کرم بوده است
نویسنده :
علی صادقی - ساعت ۸:٥٠ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۸
گفتي دور منو خط بكش... كشيدم... حالا تو در محاصره مني
نویسنده :
علی صادقی - ساعت ۸:٤٩ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۸
مي دوني چرا همه ستاره ها بالاي سرت جمع شدن؟ براي اينكه دنيا فقط يه ماه داره، اونم تويي
نویسنده :
علی صادقی - ساعت ۸:٤٩ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۸
بهتر است غرورتان را به خاطر كسي كه دوستش داريد از دست بدهيد تا اينكه او را به خاطر غرورتان
نویسنده :
علی صادقی - ساعت ۸:٤۸ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۸
می دانی فرق هنرعشق وهنرشمشیرچیست؟ شمشیر یکی رادوتا میکند ولی عشق دوتارا یکی
نویسنده :
علی صادقی - ساعت ۸:٤۸ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۸
بچه ها شوخي شوخي به گنجيشكا سنگ ميزنن ولي گنجيشكا جدي جدي ميميرن آدما شوخي شوخي به هم زخم ميزنن ولي قلبها جدي جدي ميشكنن تو شوخي شوخي به من لبخند زدي ولي من جدي جدي عاشقت شدم تو هم يه روز شوخي شوخي تنهام ميزاري منم جدي جدي بي تو ميميرم
نویسنده :
علی صادقی - ساعت ۸:٤٧ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۸
همیشه برای کسی بخند که میدونی بخاطر تو شاد میشه ... واسه کسی گریه کن که میدونی وقتی غصه داری واشک میریزی برات اشک میریزه.... برای کسی غمگین باش که در غمت شریکه... عاشقه کسی باش که دوستت داشته باشه
نویسنده :
علی صادقی - ساعت ۸:٤٧ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۸
غلط است هر كه گويد دل به دل راه دارد دل من ز غصه خون شد دل تو خبر ندارد
نویسنده :
علی صادقی - ساعت ۸:٤٦ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۸
ورژن اول : رفتم دم گل فروشي هر چي گشتم قشنگ ترين گل رو نديدم نگرانت شدم
نویسنده :
علی صادقی - ساعت ۸:٤٥ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۸
دوست دارم تو سيب باشي و من چاقو پوستتوبکنم مي دوني چرا؟؟؟ چون چاقو بخواد پوست سيب رو بکنه بايد همش دورش بگرده
نویسنده :
علی صادقی - ساعت ۸:٤٥ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۸
اگه يه روزي از خواب بيدار شدي ديدي توي يك اتاق تاريكي و اين اتاق داره مي لرزه و ديواراي اين اتاق قرمزه نترس چون اون موقع توي قلب مني
نویسنده :
علی صادقی - ساعت ۸:٤٤ ب.ظ روز ۱۳۸٦/۱۱/۸
اگه يه روز تمامه درخت هاي محله تون رو قطع كردن ناراحت نشو.......چون هنوز منو داري كه بهش تكيه كني........